الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

116

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

پيامبر به طرف زمين خم شده بود . جبرئيل گفت : اى محمد ! آيا او را دوست دارى ؟ فرمود : « چرا پسرم را دوست نداشته باشم ؟ » گفت : امت تو او را پس از تو خواهند كشت . پس جبرئيل دست خود را دراز كرد و خاك سفيد رنگى را براى آن حضرت آورد و گفت : در اين سرزمين است كه اين پسر تو كشته مىشود و نام آن « طف » است . هنگامى كه جبرئيل نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رفت ، در حالى كه آن خاك در دست آن حضرت بود و مىگريست ، فرمود : « اى عايشه ! جبرئيل به من خبر داد كه پسرم حسين در سرزمين طف كشته مىشود و اينكه امت من پس از من دچار فتنه خواهند شد » . ( 1 ) سپس به سوى اصحاب خود خارج شد كه على ، ابو بكر ، عمر ، حذيفه ، عمار و ابو ذر در ميان آنان بودند ، در حالى كه مىگريست . آنان به سوى آن حضرت شتافتند و گفتند : « يا رسول اللّه ! چه چيزى تو را مىگرياند ؟ » حضرت فرمود : « جبرئيل به من خبر داد كه پسرم حسين پس از من در سرزمين طف كشته مىشود و اين خاك را براى من آورد و به من خبر داد كه قبر وى در آن خواهد بود » « 1 » . ( 2 ) 5 - « زينب دختر جحش » همسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده : پيامبر نزد من خوابيده بود ، در حالى كه حسين در خانه ، چهار دست و پا مىرفت . پس ، از او غفلت كردم تا اينكه نزد پيامبر رسيد و بر شكم آن حضرت بالا رفت . سپس پيامبر به نماز برخاست و او را بغل كرد و هرگاه به ركوع و سجود مىرفت ، وى را بر زمين مىگذاشت و چون برمىخاست او را بر مىداشت . هنگامى كه نشست به دعا مشغول شد و دستان خود را بلند كرد و گفت . . . پس وقتى كه نماز را به پايان

--> ( 1 ) مجمع الزوائد 9 / 187 . و در تهذيب الكمال ، 6 / 409 ، آمده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خاكى كه جبرئيل آن را آورده بود ، گرفت و شروع به بوييدن آن كرد و مىگفت « واى بر كرب و بلا ! » .